چه خبر؟

کنکورو چکار کردی؟

نتایج چجوری بود؟

اینا سوال هاییه که توی این چند وقت به صورت های مختلف توسط خیلیا از من پرسیده شده

و من هم به شکل های مختلف جواب دادم که هیچی خوب نبود

رتبه م همون حدود پارسال شاید یکم بهتر

دیگه انتخاب رشته نکردم چون تصمیممو گرقتم و حوصله ی دغدغه های نتایج دوم را هم نداشتم

غیر از تجربی و زبان هنر هم شرکت کردم و بعد از کنکور سوم یعنی زبان به قول آقوی همساده داغون بودم وله له

دوست داشتم از روز کنکور و ماجرا های خنده دارش بنویسم ولی حوصله نوشتن ندارم و به همین پست کوتاه اکتفا میکنم

راستی می خوام وبگردی و همین طور وبلاگ خودمو تا یک سال تعطیل کنم

خیلی التماس دعا دارم ازتون

دلم براتون تنگ میشه

خداحافظ

 

 



تاريخ : سه شنبه بیست و پنجم شهریور 1393 | 22:54 | نویسنده : من |
به خاطر وجود برادرزاده هام میشه گفت کم وبیش با دهه هشتادیا سر و کار دارم!

با هر کدومشون خاطره های زیادی پیش اومده و من حالا میخوام یکی از خاطره هامو که چند روز قبل پیش اومد براتون تعریف کنم

چند روز پیش آناهیتا(برادرزاده 5 سال و نه ماهه من)اومده بود خونمون.

کنارش نشستم تا باهاش بازی کنم.بازی به این صورت بود که من و آناهیتا باید به جای دو تا عروسک خرگوش حرف میزدیم.عروسک بزرگتر مامان بود و من صداشو درمیاوردم و عروسک کوچیک تر هم بچه خرگوش بود و آناهیتا صداشو درمیاورد.

داستانش هم از اینجا شروع شد که مامانه باید بچه رو میفرستاد مدرسه!

اولش که مامانه هر کاری میکرد بچه ی لجبازش حاضر نبود از رختخواب جدا بشه!

خلاصه بعد از کلی اصرار و دعوا بلند شد و میخواست بره دوش بگیره!

مراحل حاضر شدن بچه خرگوشو آناهیتا با زبون شیرین و بچگانه ش اینطوری روایت میکرد:

برم دوش بگیرم حالا موهامو شونه کنم رژ لبمم بزنم

من که چشمام گرد شده بود بهش گفتم:برا مدرسه که نمیشه رژ لب زد!

آناهیتا:مربیشون اجازه داده!

بعد از گفتن این جمله از سوی آناهیتا

من: :ا

خواهرم که کنار ما نشسته بود: :ا

عروسک خرگوش مادر: :ا

عروسک خرگوش بچه: :ا

مربی خیالی:‌ :ا

به قول فامیل دور:من دیگه حرفی ندارم!



تاريخ : جمعه هفدهم مرداد 1393 | 20:13 | نویسنده : من |
حال خیلی خوبیه وقتی بیرون با دوستت قرار بذاری و اون برات یه کیک خوشگل و خوشمزه درست کنه

ایناهاش

                                         

              

جاتون خالی همشو خوردم فقط یه ذره به خودش دادم!

مهسا جونم مرسیییییی بابت کیک فوق العاده وتمام حسای خوبی که بهم هدیه کردی

امیدوارم دوستیمون همیشه به شیرینی و قشنگی همین کیک باشه

                             

 



تاريخ : پنجشنبه شانزدهم مرداد 1393 | 11:43 | نویسنده : من |
 سلااااااااااااااااااااااام!

می دونم خیلی وقته که نیومدم!

دلایلی داره که فعلا حوصله ندارم بگم!!

فعلا اومدم از عقل بگم! البته از نوع دندونش!!!

از اونجایی که من خیلی دختر عاقلیم(!) دندون های عقلم شکوفا شدن!

قبلا دو تای بالایی کامل در اومدند و یکی از پایینی ها هم فقط یه گوشه ش مونده!

لازم به ذکره که این طفلکی ها با آزار نه چندان زیادی شکوفا شدن!

اما امان از این آخریه!!!

به خوبی اذیت نکردن قبلی هارو جبران کرد!

و من به خاطر تجربه های قبلی از دندانپزشکی درد را تحمل کرده(البته با یاری مسکن) و حاضر نشدم برم دکتر!

گفتم اگه برم به دندونای دیگه م گیر میده و من به جای جلسه کنکور و پرکردن گزینه تستا باید برم دندانپزشکی و دندون پر کنم!

امیدوارم مسکن ها ضرر زیادی از خودشون به جا نذارن! برم با بسته شون صحبت کنم و بگم که درست نیست به یه پشت کنکوری که ازشون کمک گرفته آسیب بزنن!

الان در حالی دارم پست میذارم که هنوز لپ و لثه ی اینجانب به هم چسبیدن!

و هنوز فقط یه شکاف کوچیک ایجاد شده!در حدی که دندونم بتونه بگه داااالی!!!

البته خدا رو شکر دردش تموم شده و امیدوارم دوباره شروع نشه!

رنج عاقل شدن واقعی چقدره آیا؟؟؟؟؟!!!!

خدا جووووون کمک

کمک کن جوری نباشه که از عقل فقط دندونشو داشته باشم.....

 

                             

 

پ ن 1: به نظر میاد دندونای دیگه مثل بچه های خوب و عاقل نشستن!!!ولی دندون عقل دراز کشیده!

پ ن 2:برا این مطلب تو گوگل عکس سرچ کردم و حسابی مستفیذ شدم با اون عکساش!!!باور نمیکنین میتونین امتحان کنین!!

اگه سرچ کنین میبینین من چه عکس تر وتمیزی گذاشتم!!



تاريخ : شنبه بیست و چهارم خرداد 1393 | 22:19 | نویسنده : من |

                           زیباساز


سال نو مبارک
 
       

امیدوارم سال خیلی خیلی خوبی برامون باشه        

                             



تاريخ : یکشنبه سوم فروردین 1393 | 15:2 | نویسنده : من |
خداحافظ نوجوانی....

خداحافظ سن حک شده در کف دست راست!!!

خداحافظ سن کنکوری!

خداحافظ 18 سالگی...


سلام جوانی....

سلام سنی که امیدوارم نیمه ی دومت دانشجوی رشته ی مورد علاقه ام شوم....

سلام 19 سالگی....

                         تولدم مبارک!


پ ن 1.دوستای خوبم به خاطر نظرای قشنگتون برا پست قبلی یه دنیا ممنونمقلب

ببخشید که مجبورم بعضیاشو بعد از کنکور جواب بدم

آخه یه دلیلی داره که بعد کنکور میگم....خجالت

پ ن 2.مهسا جوووووووووووووونم مرسی خیلی غافلگیر شدمبغل




تاريخ : جمعه بیست و سوم اسفند 1392 | 12:23 | نویسنده : من |

حدیث 1 و 2 قبلا به گوشم خورده بود و همیشه به خاطر آوردنشون  بهم انرژی مثبت و حس خوبی میداد و تصمیم گرفتم بعد از پیدا کردنشون از تو اینترنت بذارمشون توی وبلاگ که اتفاقی احادیث بعدیشونو هم دیدم و کپی کردم اینجا که هر کس میاد وبلاگم استفاده کنه چون به نظرم خیلییییی مفیدن. راستی برای هر حدیث آدرس اینترنتی سایتی که حدیثو ازش گرفتم گذاشتم(برای هر حدیث کلیک کنید رو منبع)

1.بر اساس روایت امیرمؤمنان(علیه السلام) کسانی که در راه علم آموزی گام

بردارند خداوند راه بهشت را به روی آنان می گشاید و ملائکه نیز بال و پر خود

را برای آنان فرش می کنند و تمام موجودات هستی برای آنان استغفار می کنند.منبع



2.رسول خدا (صلی الله علیه و آله):

کسی که بر اثر خستگی از کار و تلاش به خواب رود، آمرزیده شود.منبع

احادیث بعدی منبعشون یکسانه

3.پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله)

(خدایا) نعمت سرزندگی و کوشایی را به ما ارزانی دار و از سستی، تنبلی، ناتوانی، بهانه آوری، زیان، دل مردگی و ملال، محفوظمان دار


4.امام علی (علیه السلام):

اندازه هر کس به اندازه همت او است


5.امام علی (علیه السلام)
آفت موفقیت تنبلی است.


6.امام علی (علیه السلام)
کسی که پیوسته تنبلی کند، در رسیدن به آرزویش ناکام ماند.

7.امام صادق (علیه السلام)
از تنبلی و بی حوصلگی بپرهیز، زیرا که این دو خصلت تو را از بهره دنیا و آخرت باز می دارند.




تاريخ : پنجشنبه پنجم دی 1392 | 19:30 | نویسنده : من |
دنیای عجیبیه......

نمیشه فهمید تا کی و تا چه اندازه میشه روی محبت آدما حساب کرد... مگه نه؟؟؟

تو دلم پر از حرف بود ولی الان دستم نمی ره به نوشتن...

بی خیال....
                        



تاريخ : دوشنبه دوم دی 1392 | 0:16 | نویسنده : من |

شهادت امام حسین (ع) و یارانشان را

تسیلت عرض می کنم

 



تاريخ : پنجشنبه بیست و سوم آبان 1392 | 14:51 | نویسنده : من |
سه شنبه ی هقته ی پیش یعنی 7 آبان شماره ی 7 استقلال از میادین فوتبال خداحافظی کرد...

البته صحبت از برگزاری بازی خداحافظی هست ولی نمی دونم قطعیه یا نه!

حالا به بهانه ی این اتفاق میخوام چند خطی برای ستاره استقلال بنویسم

فرهاد مجیدی عزیز

ازت ممنونم به خاطر تمام بازی های قشنگت و خیلی خیلی ممنون به خاطر عشق و تعصبی که نسبت به استقلال داشتی و داری...

با اینکه دوست ندارم باور کنم قضیه خداحافظی جدی باشه و مطمئنم هنوز میتونی بهتر از خیلی ها بازی کنی ولی هر تصمیمی که بگیری قابل احترامه و برات آرزوی موفقیت دارم.

دلم برای بازیت توی مستطیل سبز خیلی تنگ میشه و بی صبرانه منتظر حضور دوباره ت در استقلال هستم.

امیدوارم همیشه در کنار خونوادت شاد و سلامت باشی

                

                                    



تاريخ : شنبه یازدهم آبان 1392 | 16:57 | نویسنده : من |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.